تبليغاتX
کلام ماپیام تو
خانه | آرشيو | پست الکترونيک
آفتاب باش تا نتواني بر كسي نتابي!!

آفتاب باش تا نتواني بر كسي نتابي

 

از مينا پور سعيدي

با يكي از همكاران داشتيم صحبت مي كرديم. از روزگار و زمين و زمان شاكي بود ميخواست ببينه كه وظيفه اش چيه! ميخواست بفهمه كه به عنوان يك معلم در اين وانفسايي كه هر روز براي بقيه حكمي صادر مي شه, چكار بايد بكنه. سر در گم بود، گاهي مي گفت من از اولش هم ميدونستم اينجوري مي شه بايد صبر مي كرديم و چيزي نمي گفتيم، بلافاصله خودش جواب خودش را ميداد و مي گفت مگر ما صبر نكرديم چند سال هم صبر كرديم ولي مگر چيزي تغيير كرد هر روزمون بدتر از روز قبل مون بود و...

 من فقط تلاش كردم كه قبل از هر چيز بهش بفهمونم, به عنوان يك فرد عضوي از پيكرة بزرگ معلمان ايران است. تلاش كردم بهش بقبولونم كه جايگاه خودش رو بشناسه و بفهمه كه كجاست! آخه به محض اينكه خودت رو عضوي از اين پيكر يكپارچه بدوني اونوقت به اين ضرورت ميرسي كه نقش تو در ارتباط و در پيوند با بقية اعضاي اين پيكر مشخص ميشه.

به قول شاعر بلند آوازه مون سعدي:

                 ”چو عضوي به درد آورد روزگار                  دگر عضوها را نماند قرار”

بهش گفتم اين فقط يك شعر تحسين برانگيز نيست بلكه گنجينه اي از تجربه و تاريخ را پشت سر داره، كه بايد  از اون درس بگيريم همانطوريكه به دانش آموزانمون درس ميدهيم.

بيا براي لحظاتي خود را در مقابل واقعيات سرسخت موجود قرار بده, همان عينياتي كه نميتوان به راحتي از آن چشم پوشيد و از كنار آن رد شد. همه ما يك درد و يك حرف داريم . همه ما ميخواهيم از حقوق خويش دفاع كرده و به خواسته هامون  برسيم .

بهش گفتم از قديم گفتن, در مَثَل مناقشه نيست! ولي بگذار يه مثال برات بزنم ...

فرض ميكنيم كه انساني دچار يك نوع بيماري مي شه. در چنين حالي طبيعي است كه تمام اعضاي اين اورگانيزم زنده بسيج ميشوند تا هر طور شده با اين بيماري مقابله كنند و طبعا اين هماهنگي جمعي در ارتباط با يك مركز تصميم گيري و فرماندهي به نام مغز عمل ميكند. حالا تصور كنيد يك عضوي از اعضاي بدن اين بيمار، مثلا بگويد منِ دست, چكارميتوانم براي اين بيماري انجام دهم بهتره خودم رو كنار بكشم .

در اين صورت شما به اون دست چه جوابي ميدين؟ مگه پاسخ غير از اينه كه بايد به او گفت خودت باش! دست باش! ولي دستي كه عضوي از آن سيستم يكپارچه است. آن وقت است كه ميتواني مفيدباشي!

ميخواستم بگم كه براي مفيد بودن, براي مثمر ثمر بودن, قبلش بايد صاحب درد اين پيكره شد. حالا براي اينكه صاحب درد بشوي قبلش بايد خودت را عضوي از پيكرة دردمند معلمان بدوني. بايد تلاش كني تا در هماهنگي با ساير اعضاي اين مجموعه قرار بگيري تا بشه به عنوان يك تن واحد عمل كرد. در اين صورت ادامة راه و اينكه وظيفه ات چيست و اينكه فردا بايد چكار بكني, برايت مبهم و سؤال برانگيز نخواهد بود. آخه در اين صورت سر جاي اصلي خودت نشستي. در همان بافتي قرار گرفته اي كه بايد قرارميگرفتي در اين صورت ديگر خيلي چيزها روشن ميشود. خيلي راهها باز ميشود، حركت درست هميشه تنها حركت رو به جلوست...

 

|+| نوشته شده توسط انجمن فرهنگیان آزاد در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت 7:23 | 
فيلتر شكن هاي جديد
|+| نوشته شده توسط انجمن فرهنگیان آزاد در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت 7:19 | 
گوش كن!!!!
      
|+| نوشته شده توسط انجمن فرهنگیان آزاد در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت 7:16 | 
جالب و خواندني!!

جالب و خواندني:

 

مورچگان را چو بود اتفاق         شير ژيان را بدرانند پوست

 

فيلم جنگ گاو وشيرها:

اخيرا فيلمي به روي اينترنت رفته است كه مورد استقبال زيادي قرار گرفته است و گفته مي شود نزديك به 800 هزار بازديد كننده داشته است.حالا ببينيم نكته جالب آن چه بوده است!

اين فيلم جالب در پارك وحش آفريقاي جنوبي توسط يك گروه توريستي فيلمبرداري شده است.

در اين فيلم يك گله گاوميش وحشي ديده مي شود كه مورد تعقيب شيرهاي گرسنه قرار ميگيرند. يك گوساله اين گله كه نميتواند پابهپاي بقيه بدود، به چنگ شيرها ميافتد و شكار و شكارچي همزمان در بركة آبي سقوط ميكنند. شيرها براي بدست آوردن طعمه به آب ميزنند اما در آب مورد حمله يك تمساح قرار ميگيرند كه گوساله را از آنها ميربايد، شيرها در جنگ با  تمساح برنده ميشوند و موفق ميشوند گوساله را از آب بيرون بكشند. اما در همين فاصله, گله گاوها برگشته تا گوساله را نجات دهند, تصاوير نشان مي دهد كه گاو وحشي با شاخ خود شير را به هوا پرتاب ميكند و ساير گاوها، گوساله را كه در اين وسط جان سالم بدر برده، با خود به گله برميگردانند. و حالا صحنه معكوس شده است. اين گاو وحشي است كه شير را تعقيب ميكند و او را فراري ميدهد.

 

وقتي در دنياي حيوانات و دنياي وحش ،دنيايي كه در آن قانون تنازع بقا يعني زنده ماندن قوي و از بين رفتن ضعيف به طور مطلق حاكم است ،اتفاقي اينچنين غير منتظره ميافتد !!!

 

جالب است كه به دنياي خودمون و دنياي سياست بنگريم چون در اين دنيا موضوع جالب و گاه انگيزاننده ميشود.شايد به همين دليل هم اين فيلم اين قدر بيننده داشته است.نظر شما چيست؟

|+| نوشته شده توسط انجمن فرهنگیان آزاد در جمعه بیست و ششم مرداد 1386 و ساعت 11:10 | 
حرفها و شنيده ها

معلمان حق التدريسي چه كنند؟!

 

 

صحبت از معلمان و ظلم هايي كه بر آنان روا مي شود زياد است و در اين مقوله چند خطي نمي گنجد. ولي اين واقعيت تلخ، درمورد معلمان حق التدريسي ضريب مي خورد. بخصوص بعد از طرح سهميه بندي بنزين كه تقريباً نان را از سفرة آنها برده است. آنهم در جامعه اى که فاصله نجومى ميان فقر و ثروت بيداد مي كند و آموزگاران و ساير حقوق بگيرانش تنها با مشاغل دوم و سوم، و اضافه کاريهاى سخت قادر به گذران زندگى هستنند ولي با اين وجود هم قادر به تامين حداقلهاى يک زندگى معمولي در هزاره سوم نيستند. با اين حساب تكليف معلمان حق التدريسي كه در تابستان حقوق و مزايايي ندارند واضح است. زيرا كه اكثراًمردم درآمدي جز مسافركشي ندارند. بگذريم از اينكه اين وضعيت براي فرهنگيان و قشر آگاه كشوري كه بر روي دريايي از نفت خوابيده است، بسيار دردآور است, و مانند خاري در گلو است. وزجر آورتر ازهمه اين است كه ديگر صحبت از خط فقر نيست، بلكه معيار خط بقا شده است.دراينجا بايد از آقاي رئيس جمهورمهرورز كه مي گويند الان وضعيت ريه هاي مردم بهتر شده و ديگه هواي آلوده استنشاق نمي كنند پرسيد آيا مشكل ما در درجه اول ريه هاي ماست، يا شكم هاي خالي زن و بچه هاي ما؟!مشكل خيلي ريشه اي تر از اين حرفهاست. بحث سر نان بخور و نمير است

همينطور بايد پرسيد، كه گيريم مشكل بنزين فقط براي 5 درصد مردم باشد!!!! آيا اين 5 درصد انسان نيستند و حق زندگي كردن ندارند؟! كه دست آخرهم وقتي براي حقوق اوليه انساني خود اعتراض مي كنند به آنها مارك ميكروب زده مي شود.

تنها نتيجه اي كه مي شود گرفت اين است كه بحث سر بهينه سازي اقتصادي و اجتماعي نيست. بلكه سياست ها در جهت فشارو فقر هر چه بيشتر است.

پس آقايان مسوولين!

اگر گوشى براى شنيدن داريد بشنويد!

که ما تا رسيدن به خواسته هايمان ساكت نمي نشينيم و هزينه آن را پرداخت مي كنيم زيرا كه بالاتر از سياهي رنگي نيست و كارد به استخوانمان رسيده است. 

 

********************************

 

بزرگترين هزينه

گفتگوبا حمید مجیری معلمی که به خاطر فریاد عدالت خواهی از کار برکنار شد

آقاي مجيري اگر چه شمابراي  فرهنگيان وخوانندگان عزيز شناخته شده هستيد، اما بهتر است خودتان را بيشتر معرفي كنيد. براي من و براي بسياري از خوانندگان جالب است كه بدانيم يك معلم پس ازاين همه سال پيشينه ي خدمت چگونه زندگي مي كند، و كسي كه حكم اخراج برايش نوشته شده چگونه روحيه اي دارد؟

به نام خدا

من حميد مجيري هستم، اهل خميني شهراصفهان،معلم رياضيات،با مدرك فوق ديپلم رياضي ، 14 سال است كه تدريس مي كنم،بخش مهمي ازدرآمدم صرف پرداخت  قسط خانه مي شود.معلمي را دوست دارم. و به دانش آموزان عشق مي ورزم. با موسيقي هم مانوس هستم،بسياري از دانش آموزان من فارغ التحصيل دانشگاه هاي معتبر هستند.وقتي آنها را مي بينم كه اينچنين از لحاظ تحصيل پيشرفت كرده اند لذت مي برم. احساس مي كنم درخت زندگي و تلاش من به ثمر نشسته است.

آقاي مجيري با كمال تاسف شنيده ايم كه شمارا ازكار و تدريس اخراج كرده اند، بفرماييد اين حكم به وسيله ي چه كساني صادر شده است؟

بله، درست است. روز 24تيرماه 1386 نامه اي توسط هيات بدوي سازمان آموزش و پرورش استان اصفهان ،كه مهر و امضا شدبود، به دستم رسيد. برپايه ي اين حكم من از تاريخ 7/تيرماه / 1386 ازكاروتدريس بركنارهستم.

حميد آقا مي شود بفرماييد؛ ازديد هيات بدوي، شما به چه جرمي اخراج هستيد؟

از ديدگاه هيات بدوي تخلفات و اتهامات من :

  *** شركت در تحصن، اعتصاب در مدرسه، تظاهرات غير قانوني ، و تحريك معلمان به تحصن، تجمع و اعتصاب.

*** نشر اكاذيب، اهانت و هتك حيثيت.

*** ترك خدمت در اوقات مقرر اداري است.

اما ازديد خودم وهمكاران فرهنگي، جرم من عدالت طلبي، حق خواهي، و درخواست ازمسئولين براي عمل به وظايف قانوني و اجراي قوانيني كه از طرف دولت و مجلس تصويب شده است.

بطور ويژه بفرماييد درخواست صنفي شما از مسئولين چيست؟

درخواست هاي صنفي معلمان دربيانيه ها و روزنامه هاوبرخي تومارها گفته شده،اماتوجه به مسائلي مانند:افزايش حقوق معلمان تا بالاي خط فقر،نگاه مسئولين به مشكلات معلمان اززاويه ي صنفي نه سياسي وامنيتي،پذيرش اتحاديه هاوكانون هاي صنفي معلمان كشوربه عنوان نهادي قانوني،مهم مي باشد. زيرااين تشكل هابسترخوبي براي انتقال مسائل ومشكلات معلمان به مسئولين مي باشد.

آيا از ديدشماميزان جرم ومجازات باهم برابرهستند؟

من جرمي مرتكب نشده ام،همه ي تجمعات وتحصنات كاملا قانوني مي باشد.واين شيوه ي مجازات اصلا به حق نيست.

ازديد شما امضا كنندگان اين حكم چه پاسخي به خداوند خواهند داد؟

خوشبختانه من جاي اين افراد نيستم،و آنها خودشان بايد پاسخگوي اين پرسش باشند.اما آنهايي كه دستپاچه و با شتاب چنين احكامي صادر مي كنند،در آينده به عذاب وجدان گرفتار خواهندشد.

و به جرات مي گويم اين نخستين فرياد عدالت خواهي وحق طلبي نبوده و بي گمان آخرين فرياد هم نيست،هيچكس نمي تواند با ظلم وستم وتزويروبيداد،فرياددادخواهي مظلومان راخاموش كند.

هرشب ستاره اي به زمين مي كشندوباز      اين آسمان غمزده غرق ستاره است

حميد جان ازاين پس مي خواهيد چگونه معاش خانواده ي خود را فراهم كنيد؟

خداوند مهربان وبلند مرتبه است ، بي گمان مارا تنها نخواهد گذاشت.من هميشه به خدا پناه برده ام. و از اين پس هم تنها پناه گاهم او خواهد بود.

                                                                              پایان

از كانون صنفي تهران

 در ادامه مطلب بخوانيد...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط انجمن فرهنگیان آزاد در جمعه بیست و ششم مرداد 1386 و ساعت 10:29 | 
گفتنی ها

گام به گام تا نزول به خط بقاء

 

 

اعلام شروع طرح جيره بندي بنزين، پتك محكمي بود، كه بر سر اقشار مختلف جامعه وارد شد و جامعه را دچار شوك كرد و در نگراني عميقي فرو برد. زيرا اين طرح شروعي بر افزايش مصايب روزافزون مان ميباشد كه در يكي، دو مقوله خلاصه نمي شود و تمامي اقشار جامعه را در بر مي گيرد، از كارگر گرفته تا كارمند و معلم و.....

سهميه بندي بنزين نه تنها بطور مستقيم درِ زندگي را براي كساني كه تمام درآمدشان ازقبيل مسافركشي و رانندگي, ... تخته مي كند، بلكه اقشار كم درآمد ديگر جامعه (مانند كارمندان، معلمان و كارگران،...) را كه به دليل فشارهاي اقتصادي به شغل هاي دوم و سوم ، بعنوان مسافركشي روي آوردند را به سختي دچار مشكلات معيشتي مي كند.

اين طرح ناعادلانه، تنها بحث سوخت را در بر نمي گيرد. بلكه شروعي بر تورم هاي فزاينده اقتصادي خواهد بودكه امان را از مردم خواهد بريد، واين چيزي نيست كه بر مسئولين امر پوشيده باشد!

مواردي كه عنوان شد فقط بُعد اقتصادي قضيه است. از آنجائيكه هر مشكلي در جامعه زنجيروار بر روي معضلات ديگر اثر سو‌‌ء دارد، اين موضوع نيز از اين امر مستثني نيست.زيرا كه با افزايش قيمت سوخت كه باعث فقر هر چه بيشتر مردم مي شود، تمام معضلات و نارساييهاي اجتماعي هم كه ناشي از فقر است، دوچندان ميشود و متأسفانه به زودي بايد، شاهد هر چه بيشتر فجايع اجتماعي در كشور و فراگير شدن آن باشيم.

دردآور تر از همه اين است كه اين فجايع براي كشوري صورت ميگيرد، كه در شرايط جنگي به سر نمي برد و دومين كشور صادركننده نفت وگاز خاورميانه است. و به عبارتي بر روي دريايي از نفت خوابيده است!

آيا اين است دولت مهرورز كه قرار بود نفت را بر سر سفره هاي مردم بياورد، ولي اكنون نان را ازسفرة خالي مردم برمي دارد؟!

چه كسي پاسخگوي اينهمه فقر و درد و رنج مردم است؟! چه كسي پاسخگوي شكم هاي گرسنه بچه هايمان است؟! آيا چشم بينا و گوش شنوايي هست؟! و براستي حق مسلم ما كه بر روي دريايي از نفت خوابيده ايم چيست؟؟!!

 

در ادامه مطلب بخوانيد...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط انجمن فرهنگیان آزاد در جمعه بیست و ششم مرداد 1386 و ساعت 10:19 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar