تبليغاتX
کلام ماپیام تو
خانه | آرشيو | پست الکترونيک
تجمع مردم سنندج در حمایت از فرزاد کمانگر


مردم شهرهای مختلف کردستان با تجمعی در مقابل دادگستری شهر سنندج به حکم اعدام فرزاد کمانگر اعتراض کرده و خواستار لغو این حکم و رعایت حقوق بشر در کردستان شدند.
 
به گزارش فعالان حقوق بشر در ایران، این تجمع از ساعت ده صبح طبق اعلام با جمعیتی بالغ بر سصید نفر از اقشار مختلف جامعه آغاز و تا ساعت ده و بیست دقیقه جمعیت به بیش از هزار نفر افزایش یافت، در این هنگام نیروهای انتظامی و لباس شخصی در محدوده محل تجمع حاضر گردیدند.

همچنین علیرغم احضار چند تن از فرهنگیان به نامهای نعمت محمدی، رحمت محمدی، محمد باقر پیری، هوشنگ یوسفی، صابر قبادی و تنی دیگر از فرهنگیان سنندج و کامیاران در روزهای گذشته به اداره اطلاعات و درخواست عدم شرکت در تجمع روز جاری، فرهنگیان استان کردستان به صورت گسترده در این تجمع حضور داشتند.

|+| نوشته شده توسط انجمن فرهنگیان آزاد در شنبه بیست و نهم تیر 1387 و ساعت 23:42 | 
بیانیه تجمع کنندگان شهر سنندج در مقابل دادگستری
 

بر روی دفتر های مشق ام

بر روی درخت ها و میز تحریرم

بر برف و بر شن

 می نویسم نامت را...

آزادی

 

آزادی...، وقتی فرزاد این واژه را با گچ سفید بر روی تخته ی سیاه نوشت، کدامیک از دانش آموزانش فکر می کردند که نامه های او را از زندان بخوانند؟ کدامشان فکر می کرد که روزی برای زندان، نامه بنویسند؟ و کدامشان فکر می کرد که آن روز معلمشان چه جرم سنگینی مرتکب شده که مجازاتش اعدام باشد...؟!

 

آن هنگام که فرزاد از "زبان مادری" می گفت، آنجا که "باهم و دزدکي دور از چشمان ناظم اخموي مدرسه الفباي کردي را دوره مي کردند"، کدام یک از بچه ها به این انیشید که این درس خیلی زودتر از آنکه بتوانند با زبان مادری خود بخوانند و بنویسند تمام می شود و زنگ بسیار زود به صدا در خواهد آمد؛ و باز هم مجبور خواهند بود با زبان کتاب هایی که مجبورند آنها را بخوانند، برای معلمشان نامه بنویسند؟ و فرزاد وقتی نامه ها را می خواند به چه می اندیشید؟

 

وقتی فرزاد از "نیشتمان" می گفت، آن هنگام که فرزاد و بچه ها با هم سرود "خوایه‌ وه‌ته‌ن ئاوا که‌ی..." را می خواندند، ، وقتی از "ئه‌م شوێنه‌ شوێنی کورده‌..." می گفت؛ "بين شما کدام يک، صيقل مي داد، سلاح آمان جان را...براي روز... انتقام ...!"

  

بسیار در مورد فرزاد گفته اند و نوشته اند؛ مگر نمی نوشتند: "فرزاد کمانگرتنها يک معلم بود، عاشق محرومترين دانش آموزش، يک فعال حقوق بشري که حرمت انسانها را تقوي خود نمود، بالاخص وضعيت زنان را سند مسجل نقض حقوق بشر خواند، معتادان را بيماراني نيازمند دانست"

 

مگر نمی خواندیم: "فرزاد روزنامه نگاري بود که از واژه عشق قلم فرسائي مي نمود، او روحيه لطيف خود را در حمايت از محيط زيست و طبيعت پيرامونش متبلور نمود، خشونت را محکوم مي نمود..."

 

مگر نمی گفتند: "اعدام فرزاد اعدام یک ملت است..."

 

مگر نمی نوشتند: " مرحبا به اين همه پايداري و استقامتت اي بزرگ‌مرد كه آميختي آن را با حس جسارت آن‌گاه كه حكم مرگت را پيش رويت گذاردند و به جاي امضاي آن سرود جاودانگي سر دادي و داغ شكستن و سر نهادن به رأي دادگاهي بدون هرگونه وجاهت قانوني را بر دل‌شان نشاندي. و اينك اين مائيم كه هم‌صدا با تو سرود آزادگي سر مي‌دهيم و داد خواهيم اين بيداد را..."

 

یک هفته از تائید حکم اعدام معلم، فرزاد کمانگر می گذرد، یک هفته است که همه ی واژه های زیبا زیر سوال رفته اند: آزادی، عدالت، پایداری، حقوق بشر، عشق، ملت و معلم!

 و ما امروز اینجا جمع شده ایم تا فریاد سر دهیم چرا؟

 

از سال گذشته روند خشونت ها از سوی دستگاه عدالت و ارگان های مربوطه در کردستان افزایش یافته است. حکم اعدام اعدام روزنامه نگاران کرد عدنان حسن پور و هیوا بوتیمار، بازداشت و نگهداری همز مان 7 روزنامه نگار کرد در زندان در تابستان گذشته، بازداشت و صدور احکام سنگین برای فعالین، روزنامه نگاران و دانشجویان کرد: فرشاد دوستی پور، سهراب کریمی، محمد صالح ایومن، یاسر گلی، فرهاد حاجی میرزایی، حبیب الله لطیفی، سهراب جلالی، کاوه جوانمرد، صدیق مینایی، امجد غلامی و سلیمان شریفی؛ بازداشت و حکم سنگین برای فعالین حقوق بشر و حقوق زنان: محمد صدیق کبودند، روناک صفا زاده، هانا عبدی، فاطمه گفتاری و زینب بایزیدی، شکنجه و مرگ فعال سیاسی کاوه حسن زاده؛ فشار بر فعالین کارگری و صدور احکام سنگین برای آنها: محمود صالحی، شیث امانی و صدیق کریمی؛ بازداشت و شکنجه فعالین سیاسی: کمال شریفی، علی حیدریان، فرهاد وکیلی و ده ها نفر دیگر در شهرهای کردستان؛ فشار بر فرهنگیان و تبعید آنها: پیمان نودینیان، مسعود کردپور، شاهد علوی، حکم اعدام برای معلمی دیگر در دهگلان: انور حسین پناهی؛ و مرگ دانشجوی مظلوم کرد در بازداشتگاه اطلاعات سنندج، شهید ابراهیم لطف اللهی.

 

ما به بهانه ی حمایت از فرزاد کمانگر و لغو حکم اعدام ایشان گرد هم آمده ایم. اما ضمن اظهار حمایت دوباره از فرزاد کمانگر و اصرار بر لغو حکم اعدام و تبرئه ایشان در دادگاهی بی طرف، اعلام می داریم که بازداشت، شکنجه، کشتن فعالین سیاسی، مدنی و فرهنگی کرد هیچ گاه نخواهد توانست بر ملت کرد در رسیدن به اهداف خود خللی وارد آورند.

 

ما در برابر این مکان مقدس که مدعی اجرای عدالت در جامعه است جمع شده ایم و اصرار داریم که قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران، ضمن لغو حکم تمام فعالین کرد، نسبت به آزادی آنها در اولین فرصت اقدام نماید. همچنین هشدار می دهیم مسئولیت تبعات اجرای حکم هر کدام از فعالین که به اعدام محکوم شده اند، متوجه مسئولین قضایی و ارگان های ذیربط می باشد.

 

 

به قدرت واژه ای

از سر می گیرم زندگی

از برای شناخت تو

 من زاده ام

تا بخوانمت به نام:

آزادی.

 

تجمع کنندگان مقابل دادگستری سنندج

شنبه 29 تیر 1387

|+| نوشته شده توسط انجمن فرهنگیان آزاد در شنبه بیست و نهم تیر 1387 و ساعت 23:41 | 
ا عمال شکنجه های وحشیانه علیه معلم دربند
چه بر سر انور آورده اند ؟؟...


انور حسين پناهي ، معلم سابق مدارس منطقه ي ليلاخ و فعال مدني شهرستان دهگلان که از سوي دادگاه انقلاب شهرسنندج به اتهام محاربه و اقدام عليه امنيت ملي محکوم به اعدام شده است ، روز شنبه مورخه 24/4/1387 بعلت جراحات ناشي از شکنجه در بازداشتگاههاي قروه و سنندج ، به علت تحليل قواي جسماني بيهوش و به يکي از بيمارستانهاي شهر سنندج منقل مي گردد ،آقاي پناهي پس از 24 ساعت بستري شدن و قبل از بهبودي کامل دستبند به دست با وضعيت جسمي و روحي بسيار وخيمي به زندان مرکزي سنندج بازگردانده مي شود.

بي توجهي به نياز پرشکي اين زنداني وجداني باعث گرديده است تا نامبرده در شرايط بد جسمي و روحي قرار گيرد ، انور حسين پناهي، 36 ساله ، داراي سه فرزند خردسال مي باشد و نزديک به يکسال است همراه با "ارسلان اوليايي " در بند مي باشد.

مردم روستاهاي منطقه ي ليلاخ شهرستان دهگلان طي چند روز گذشته با جمع آوري طوماري با بيش از 4000 هزار امضا ،ضمن پشتيباني از آقاي حسين پناهي ،خواستار لغو حکم اعدام وي از سوي مقامات قضايي و امنيتي کشور شده اند .
همچنين جمعي از دانشجويان سنندجي نيز طي بيانيه اي خواستار لغو حکم اعدام وي گرديدند.

|+| نوشته شده توسط انجمن فرهنگیان آزاد در شنبه بیست و نهم تیر 1387 و ساعت 23:29 | 

|+| نوشته شده توسط انجمن فرهنگیان آزاد در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 و ساعت 13:24 | 
نامه اي از فرزاد کمانگر

طلب عفو از چه و به که ؟

تعريف دقيق جرم سياسي و پيرو آن زنداني سياسي در هيچ جاي قاموس حقوقي - کيفري جمهوري اسلامي مشخص نشده که به تابع آن در مظان هرگونه اتهام ناسره و نامربوط قراردادن شخصي که طبق استانداردهاي حقوقي معقول در جهان متهم سياسي به شمار مي آيد امري رايج باشد ، اساساً در جايي که بعضي ها خود را فراتر از قانون ميدانند ، بدون داشتن تحصيلات آکادميک حقوقي يا سياسي خود را بهترين و نادرترين سياستمداران و عالمان علم قضا به حساب مي آورند و عملکرد سياسي خود را نيز تنها آلترناتيو سياسي در زمان غيبت امام زمان (عج) دانسته و به طبع تمامي اقشار جامعه ايران را پيرو محض و مطيع سياستهاي خود پنداشته و نتيجتاً هيچ مسلک و شيوه سياسي را به رسميت نشناخته و بالاتر از آن براي بقيه آحاد ملت نيز مجاز و روا نميدانند . بنابراين جاي تعجب نيست که اين عده با فراق خاطر کامل کسي ديگر را به جز خود صاحب صلاحيت اظهار نظر در امور سياسي نداند مگر آنکه به تائيد يا تمجيد رياکارانه از آنها پرداخته و اظهار علني هيستريک حمايت خود را از سياستهاي رسمي اين طبقه دستمايه سوداي رسواي خويش قرار دهد ...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط انجمن فرهنگیان آزاد در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 و ساعت 13:17 | 

بيانيه اعتراض آميز دانشجويان سنندجي

نسبت به حکم اعدام فرزاد کمانگر و انور حسين پناهي


 دستاوردهاي چون انسانيت ، حقوق بشر ، آزادي وبرابري از نگاه تاريخ مفاهيمي از نوع مبارزه ، شکنجه ، زندان و شهيد شدن را به مباحثه مي کشاند و رنج نامه اي آشنا اما نامانوس را بر گردن تمامي نيروهايش فرياد مي زند که سمفوني پيروزي را با خود مي نوازد. 2 سال شکنجه ،زندان،انفرادي ،و اکنون نيز حکم اعدام پاداش معلمي است که چشم انتظارزنجيره تيغه هاي گيوتين ضحاک زمان را دارد .
 فرزاد کمانگر معلم وفعال حقوق بشر کرد که نزديک 2 سال است توسط نيروهاي امنيتي تحت شکنجه . اذيت وازار قرار دارد واکنون با صدور دستور اجراي حکم اعدام پرونده وي وارد مرحله جديدي شده است .
فرزادکمانگريگانه معلمي نيست که صداي اعتراضي خود را بيان کرده است صداي فرزاد صداي تمامي ملت کرد و تمامي جنبشهاي مدني اعم از دانشجويي جوانان زنان کارگران و معلمان ميباشدو ما هم صداي اعتراض معلم واستارد خود فرزاد کمانگر وبا صداي بلند فرياد مي زنيم که ما ملت کرد تا دست نيافتن به حقوق وجايگاهمان ساکت نخواهيم نشست .
با نگاهي گذرا به تاريخ 30 ساله انقلاب اسلامي در رژيم تماميت خواه آخوندي و با مد نظر قرار دادن اعدام هاي گسترده سالهاي 59 و 67 در ميابيم که نظام جمهوري اسلامي آبايي از صدور حکم اعدام ندارد . پس از گذشتن ساليان با از سر گرفتن اقداماتي از جانب نيروهاي افراطي وتندروان اسلامي بار ديگر همگام با دشمني با جهان و به خطر اتداختن اسايش عمومي ملت ابران و به ورطه جنگ کشاندن ابران بار ديگر برخورد و سرکوب شديد و مخالفان سياسي و فعالين حقوق بشر از سر گرفته که در طول سال گذشته صدور حکم  اعدام و مخصوصا" عليه فعالين کرد از جمله عدنان حسن پور ، هيوا بوتيمار ، فرزاد کمانگر ، فرهاد وکيلي ، علي حيدريان و به تازگي انور حسين پناهي بار ديگر کردستان را به اوايل انقلاب نزديک مي کنند .
 با در نظر گرفتن اعدامهاي گسترده در طول انقلاب و روند رو به گسترش موج سوم آن بيانگر اين مطلب است که جمهوري اسلامي هيچگونه مسئيوليتي را در قبال شهروندانش بر خود نمي پذيرد و با برخورد ريا کارانه و پيچيده با مسايل جهاني پذيرش با شرط و به شکل پيچيده کنوانسيون هاي بين المللي با جان شهروندانش بخصوص شهروندان کرد بازي مي کند که وضعيت جوانان ، کودکان ، زنان کارگران وزندانيان موئيد اين نظر مي باشد.

|+| نوشته شده توسط انجمن فرهنگیان آزاد در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 و ساعت 23:2 | 
برای نجات جان فرزاد از اشغال سفارتخانه های ایران ابایی نداریم !

 اعلام حمایت هفتصد دانشجو و فعال حقوق بشری از نامه به شاهرودی در مورد فرزاد کمانگر

 !

 

مثل آب

مثل آب خوردنی

می زنند سر بلندترین سر زمانه را، به دار

می پراکنند

مهربانترین دل زمین داغ را، به سرب

 

ریاست قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران

جناب آقای شاهرودی

اکنون که با شما سخن می گوئیم شاید چند ساعتی بیش تا اعدام یک آموزگار زحمتکش بی گناه باقی نمانده باشد. دیوان عالی کشور حکم اعدام جناب آقای فرزاد کمانگر را تایید کرده است و  از آنجایی که ایشان حکم حبس در پرونده خود ندارند با تایید شما به طناب دار آویخته خواهند شد...

 

کمپین همبستگی با فرزاد کمانگر


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط انجمن فرهنگیان آزاد در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 و ساعت 19:21 | 
تاييد حکم اعدام معلم کرد و فعال حقوق بشر، فرزاد کمانگر
مصاحبه خليل بهراميان، وکيل مدافع فرزاد کمانگر در اين رابطه

دويچه وله: آقاي بهراميان، همين و همين و همين که مي‌گوييد، با توجه به همزماني دستگيري آقاي فرزاد کمانگر با جنبش مدني معلمان، برخي دستگيري و حکم اعدام براي ايشان را زهرچشم گيري از معلمان تعبير کردند، ...
خليل بهراميان: من هم استنباطم شايد همين باشد. يعني در مورد اين پرونده کار قضايي انجام نشده است، نه در دادگاه انقلاب که در پنج، شش دقيقه محاکمه انجام شد، بدون حضور ساير متهمين. متهمان را تک تک آوردند که اين خلاف آيين دادرسي کيفري و خلاف اصل ۱۶۸ قانون اساسي بوده است. اتهام موکل من سياسي بوده که بايد در دادگاه علني با حضور هيئت منصفه باشد. حالا، مي‌گوييم که آقايان اصلا به آن چيزها توجه ندارند و با قانونمندي دستگاه قضايي سر و کار ندارند. ولي حداقل آيين دادرسي کيفري را بايد رعايت مي‌کردند. اصلا دستگاه قضايي ما در مورد اين نوع پرونده‌ها خودش دستگاهي است که پا روي قانون مي‌گذارد و هر کاري که خواسته باشد،‌مي‌کند. اصلا من واقعا در تعجبم که اينها گويا فقط منتظرند که يک قرباني پيدا کنند تا در جا حکم اعدامش را صادر کنند. اين که زشت است و از دستگاه قضايي هتک حرمت مي‌کند. دستگاه قضايي ما غيرقابل دفاع شده است. من نمي‌دانم چرا آقاي شاهرودي توجه نمي‌کنند؟ بايد پرونده قضاتي را که به اين صورت راي مي‌دهند، به نظر من، بخواهند و اگر تخلف کرده‌اند، آنان را حتي منفصل از کار کنند. اين آقايان چشم خود را بسته‌اند و هر کاري که اين آقايان قضات مي‌کنند، به نظر من، به صورت ماجراجويانه عمل مي‌شود. ولي من اين را با کمال جسارت مطرح مي‌کنم: به اين پرونده رسيدگي کنند، اگر حرف من حتي يک ذره مخالفت داشت، من پرونده وکالتم را پاره مي‌کنم، مي‌ريزم دور، از کار وکالت خارج مي‌شوم. هر مجازاتي را هم تحمل مي‌کنم. آقا، شما به چه عنواني براي يک آدم بيگناه حکم اعدام صادر کرده‌ايد؟ چه چيزي شما را دارد ارضا مي‌کند؟ اين زشت است. دستگاه قضايي و قضات ما خيلي از معرکه قانون پرت‌اند.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط انجمن فرهنگیان آزاد در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 و ساعت 19:8 | 
احضار 4نفر از معلمان کردستان به اداره ی اطلاعات

احضار 4نفر از معلمان کردستان به اداره ی اطلاعات

 

    آقایان : پیمان نودینیان ، حیدر زمان ، رامین زندنیا و علی قریشی از انجمن صنفی معلمان کردستان عصر امروز دوشنبه 24تیرماه 1387 با فاصله های زمانی مشخص بطور تلفنی به اداره ی اطلاعات سنندج احضار شدند.

 

 آقای نودینیان در این باره ی می گوید: گفتگوها پیرامون حکم صادر شده برای فرزاد کمانگر بود.به ما گفته شد که شما حق دخالت در این موضوع را ندارید.

    آقای نودینیان درادامه توضیح داد: گویا دربرخی شهرستانهای کردستان مردم و معلمان خواهان لغو حکم اعدام فرزاد کمانگر شده اند،ودراین راستا توماری رانیزبرای ریاست محترم قوه ی قضائیه نوشته اند،که 500نفر زیر این تومار را امضا نموده اند. شاید به این خاطر ما را احضار کرده اند.

 

    آقای حیدر زمان گفت: آنها(برادران اطلاعات)همه ی مشکلات صنفی مانندپایین بودن سطح درآمد و..... معلمان را پذیرفتند،اما بحث آنها بیشتر پیرامون موضوع فرزاد کمانگر بود ،آنهاآوردن جمله ی  ناعادلانه خواندن حکم اعدام فرزاد کمانگر را در بیانیه ی 25 اردیبهشت 1387 مطرح کردند، ودر این باره ی توضیح خواستند،ما هم درپاسخ گفتیم ازدید ما اعدام یک شهروند بدون تشکیل هیات منصفه بطور غیر علنی حکمی سنگین است، زیرا هر انسانی حق زندگی دارد، و انسان آفریده ی خداوند است،باید به انسان به دید احترام نگریست، در قرآن آیه ای هست که می فرماید: اشداء علی الکفار رحما بینهم.

 

      آقای زمان درادامه افزود :حرف ما این بود، آقای کمانگر عضو هیات مدیره ی انجمن صنفی معلمان کردستان  است،ما به حکم انسانیت و به خاطر همکاری خواستارتشکیل دادگاه علنی باحضور هیات منصفه (طبق اصل 168) هستیم. واین حق هرانسان وهرشهروند است. این حق را قانون بطور مساوی به همه ی شهروندان داده است

 

برگرفته از زانیاری

|+| نوشته شده توسط انجمن فرهنگیان آزاد در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 و ساعت 19:4 | 
آيا براستي سكوت جايزاست و بازهم بايد سكوت كرد؟
كلام ما
دومين حكم اعدام براي معلمان
آيا براستي سكوت جايزاست و بازهم بايد سكوت كرد؟


بعد ازحكمي كه به اعدام همكارمان فرزاد داده شد تاكيد كرديم كه اگراينبار خاموش باشيم وسكوت كنيم بيشك كه بايد منتظرباشيم تا اين احكام بيشتروبيشتر شود وحال با حكم ديگري براي يكي ازفعالان فرهنگي ميتوان به خوبي روي اين مهم انگشت گذاشت كه اين يك سيروروند ازسوي حاكميت است كه براي زهر چشم گرفتن و به سكوت واداركردن و نشان دادن قدرت پوشالي دست به چنين حربه اي ميبرد كه گويا هر آن كس كه قدمي يا قلمي درانتقاد و حق خواهي بردارد بايد با اين گونه احكام مواجه شود كه اين بارنيز بايد تاكيد كرد كه اگر بازهم بخواهيم به اين سكوت ادامه داده و قدمي برنداريم و مغلوب و مرعوب شويم بايد كه به انتظار نه حكمي ديگر بلكه احكامي ديگر باشيم .

ياران ,همراهان

آيا اين شايسته و سزاوار معلماني است كه روز و شب خود را براي آينده يك مملكت بدون ذره اي چشم داشت تقديم كرده اند. حمايت ما از فرزاد و انور نه حمايت از يك يا دو شخص , بلكه حمايت ازانسانيت است .انسانيتي كه متاسفانه عليرغم همه مهر وعاطفه ايران و ايراني , ولي اكنون توسط چپاولگران فرهنگ به يغما رفته است وبي شك اين وظيفه من وشما و تك تك كساني است كه حافظ فرهنگ اين مملكت هستيم .
لذا همه ياران وهمراهان وهمكاران را دعوت به حمايت ازاين همكاران برجسته و نمونه ميكنيم
  


انجمن فرهنگيان آزاد
24/4/87

|+| نوشته شده توسط انجمن فرهنگیان آزاد در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 و ساعت 0:25 | 
انور حسين پناهي ، معلم دهگلاني به اعدام محکوم شد


انور حسين پناهي از معلمان و فعالان فرهنگي شهرستان دهگلان که پائيز سال گذشته به همراه "ارسلان اوليايي" از سوي نيروهاي امنيتي به اتهام اقدام عليه امنيت کشور بازداشت شده بود . بر اساس گزارشات دريافتي روز شنبه مورخه 22/4/87 به اتهام محاربه از سوي دادگاه انقلاب سنندج به اعدام محکوم و حکم صادره به وي ابلاغ شد. نامبرده متاهل و داراي فرزند ميباشد .
انور حسين پناهي پس از بازداشت در پائيز سال 86 به اطلاعات شهر قروه انتقال و در آنجا مورد شکنجه هاي شديد جسمي و روحي قرار گرفته است . ايشان در اعتراض به بازداشت غيرقانوني خود به مدت 13 روز دست به اعتصاب غذا مي زند ، نامبرده سپس به بازداشتگاه اطلاعات سنندج منتقل ميگردد .
دادگاه انقلاب سال گذشته براي آزادي اين دو فرد اقدام به صدور قرار وثيقه 80 ميليون توماني نموده بود که بعلت عدم توان توديع وثيقه اين افراد در بازداشت ماندند.
شايان ذکر است اويل تيرماه سال جاري ، مردم محل سکونت انورحسين پناهي در دهستان "قوروچاي" از توابع شهرستان دهگلان با امضاي طوماري مبني بر شهرت به صداقت و مسالمت جو بودن وي از مقامات قضائي و امنيتي در سطح استان و کشور آزادي اين معلم و فعال فرهنگي را خواستار شدند.
|+| نوشته شده توسط انجمن فرهنگیان آزاد در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 و ساعت 0:17 | 


براي فرزاد کمانگر معلم و مبارز استوار


من نگويمي آدم ها که در ساحل امن نشسته ايد به تماشا
که يک نفراينجا دارد مي سپارد جان
من گويم
آي آدمها ،غريق ها، که داريد ذره ذره مي سپاريد جان
بيدار بيدار
يک نفراينجا دل به دريا سپرده است
يک نفر اينجا
بانک برآورده است
که آي آدمهايي که داريد غرق مي شويد وفرو در لجنزار نيرنگ ها
برخيزيد ،
برخيزد

|+| نوشته شده توسط انجمن فرهنگیان آزاد در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 و ساعت 0:16 | 

صدوچهل روز با کمپين فرزاد کمانگر

فرزاد كمانگر (سيامند) معلم آموزش وپرورش شهرستان كامياران با 12 سال سابقه تدريس كه يكسال قبل از دستگيري در هنرستان كارودانش مشغول به تدريس بوده است ، همچنين عضو هيئت مديره انجمن صنفي معلمان شهرستان كامياران شاخه كردستان به عنوان مسئول روابط عمومي اين انجمن فعال بوده است ، او همچنين عضو شوراي نويسندگان ماهنامه فرهنگي - آموزشي رويان (نشريه آموزش و پرورش كامياران ) بوده است و نيز بعنوان عضو هيئت مديره انجمن زيست محيطي كامياران (ئاسك) مشغول به فعاليت بوده است .
آقاي کمانگر از ابتداي سال 85 با آغاز فعاليت مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران به عضويت آن درآمد اما در مرداد ماه سال 1385 که براي پيگيري درمان بيماري برادرش ( از فعالان سياسي كردستان ) به تهران آمد ، در آنجا توسط مامورين وزارت اطلاعات دستگير شد.
فرزاد کمانگر در پروسه هاي مختلف بازجويي در بند 209 زندان اوين ، اداره اطلاعات کرمانشاه و اداره اطلاعات سنندج تحت شديدترين شکنجه هاي غير انساني قرار گرفت و علي رغم عدم وجود مستندات و در يک روند سياسي توسط شعبه 30 دادگاه انقلاب در طي يک محاکمه 7 دقيقه اي به اعدام محکوم شد .
کمپين نجات جان فرزاد کمانگر پس راي دادگاه در تاريخ 5/12/86 توسط مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران راه اندازي شد که با حجم پر کاري پس از گذشت 140 روز از آغاز فعاليتش با جمع آوري بيش از 3000 هزار امضا از طريق اينترنت و جمع آوري بيش از 3800 امضا توسط فعالان کمپين و از طريق فرم هاي کتبي به فعاليت هاي خود ادامه ميدهد.
امروز در حالي گزارش 140 روز فعاليت کمپين را جهت تنوير افکار عمومي و تشکلات همراستا و مدافع حقوق بشر منتشر مي نماييم که حکم اعدام فرزاد کمانگر توسط دادگاه تجديد نظر به تائيد رسيده است و آقاي کمانگر بنا بر ديدگاه شخصي از نوشتن تقاضاي عفو سرباز زده است. بنابراين با توجه به عدم محکوميت حبس ، حکم مربوطه به واحد اجراي احکام ارجاع گرديده تا با دستور آقاي شاهرودي و کم توجهي ديده بانان و مدافعان حقوق بشر به مرحله اجرا درآيد.
کمپين نجات فرزاد کمانگر همچنان براي آزادي فرزاد کمانگر از هيچ کوششي فروگذار نخواهد کرد و سلسله مکاتباتي را با تمامي حاميان بين المللي که از وي حمايت نموده اند به انجام خواهد رساند و با مطرح کردن پرونده مذکور در مراجع بين المللي با اعمال فشار بر دستگاه قضايي حکم وي را لغو نمايد. در ذيل گزارشي از 140 روز حمايت صادقانه و قاطعانه اقشار مختلف جامعه و تشکلات مدافع حقوق بشري در سطح داخل و خارج کشور تقديم به آنانکه قلبشان براي صلح و دوستي ميتپد ميگردد :
روز شمار کمپين آزادي فرزاد کمانگر


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط انجمن فرهنگیان آزاد در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 و ساعت 23:30 | 
نامه خواهر عزت ابراهیم نژاد به مناسبت ۱۸ تیر
به نام خدای آزادی

 

آوخ چه کرد با ما،

 

           این جان روزگار

 

 

 

 ۱۸ تیرماه دیگری در راه است، عشق به آزادی دیگری در راه است…

 ۱۸ تیر نماد جنبش ازادیخواهی ملت ایران است که در آن روز با تمام قوا و به صورت غیر دموکراتیک سرکوب شد. دانشجویان بی پناه در این روز مورد ضرب و شتم خشکه مذهبی هایی که در راه حفظ ارمان خود گام بر می داشتند، گرفتند و اصلاح طلبان که در راس قدرت بودند باز مانند همیشه بنا بر حفظ مصلحت نتوانستنند حق قربانیان بیگناه این روز را بگیرند.

 اما ۱۸ تیر جنبشی بود که برخواسته از بدنه ملت بود، آنجا که فرزندان این سرزمین در مقابل دیکتاتور زمان به پا خواستند تا بگویند که همیشه و در هر زمانی و با هر حکومت ظالمی که باشد در مقابل ظلم خواهیم ایستاد.

 ما در هر حال به دنبال انسانیت و وجدان آگاه هستیم و بشریت بیدار هیچگاه در مقابل ستم تسلیم نخواهد شد، ما باید بدانیم که بشریت و انسانیت اندیشه نیست، عمل هم هست.

 به یاد آن روزهای تلخ تیرماه ۱۳۷۸ و به یاد شجاعت آن دانشجویان مبارز و به یاد شهدای عزیزمان از جمله عزت ابراهیم نژاد و اکبر محمدی که مظلومانه، ما با تمام وجود خون خود را نثار آزادی وطن کردند، با هم به یاد این عزیزان و افراد گمنامی که این حماسه را ساختند، شمع دل خود را روشن نمائیم و یاد آنها را گرامی می داریم.

 به امید روزهای خوب آزادی

 پوران ابراهیم نژاد ۱۷/۴/۱۳۸۷

|+| نوشته شده توسط انجمن فرهنگیان آزاد در سه شنبه هجدهم تیر 1387 و ساعت 10:1 | 
گزارش نشست انجمن اسلامی دانشگاه ایلام پیرامون ۱۸ تیر ۱۳۷۸

در آغاز این مراسم که با دعوت از جمعی از دانشجویان، اساتید دانشگاه، فعالان سیاسی، روزنامه نگاران و صاحبنظران استان ایلام برگزار می شد، آرش کریمی دبیر انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه ایلام ضمن خوش آمد گویی به حضار به ارائه توضیحاتی پیرامون برنامه و تحلیلی از تاریخچه جنبش دانشجویی در ایران پرداخت. وی در فرازی از صحبت هایش پیرامون برگزاری این مراسم در خارج از دانشگاه گفت: جلسه امروز از یک نظر برای ما بسیار ناراحت کننده و ملال آور است چرا که قدیمی ترین و اصیل ترین تشکل دانشجویی موجود در دانشگاهها به سبب محدودیت هایی که در دانشگاه وجود دارد و در جهت جلوگیری از انفعال جریان دانشجویی ناگزیر از ترک دانشگاه شده و باید در خارج از دانشگاه پذیرای شما مدعوین محترم باشیم و اما از سوی دیگر باعث خشنودی ما است که بانی جلسه ای هستیم که در آن تمام گرایشات تحول خواه را با وجود تمام تفاوتهایی که در استراتژی ها و تاکتیک ها با هم داریم دور هم جمع کرده ایم تا در مورد یک پدیده هرکدام از دیدگاه خود بیاندیشیم.

  مهدی مومنی از فعالان صنفی معلمان دراین مراسم که به عنوان آخرین سخنران به ایراد سخن پرداخت. وی صحبتهایش را حول محور لزوم همسویی جریانات و جنبش های مختلف برای دستیابی به هدفی مشترک اختصاص داد. مومنی با اشاره به جدایی جنبش های آزادی خواه و تحول خواه این موضوع را از ضعف های این جنبش ها دانست وی اضافه کرد آنچه در آینده می بایست اتفاق افتد نزدیکی جنبش معلمان، دانشجویان، کارگران و زنان به یکدیگر است.

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط انجمن فرهنگیان آزاد در دوشنبه هفدهم تیر 1387 و ساعت 18:43 | 
آموزش و پرورش بيمار و بخشنامه هاي ابلاغي مسئولان بي كفايت

تعطيلي مدارس زير ۱۵ نفر؛ محروميت دانش آموزان عشاير از تحصيل

 

دستور العمل وزارت آموزش و پرورش در مورد آنچه که 'ساماندهي و مديريت نيروي انساني' خوانده شده، اعتراض هايي را از سوي برخي از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي به همراه داشته است.
دستورالعمل اين وزارتخانه در اواخر خرداد ماه سال جاري براي اجرا تا روز ۱۵ مرداد ماه به سازمان آموزش و پرورش استان هاي ايران ابلاغ شد.
يکي از مواد اين دستورالعمل، مربوط به مدارس روستايي و عشايري يا کلاس‌هاي زير ۱۵ نفر دانش‌آموز است که بر اساس آن بايد منحل شوند.
بر اساس آمارها، جمعيت روستايي در سال ۱۳۸۵، حدود ۲۲ ميليون و ۲۳۰ هزار نفر و جمعيت عشاير در سال ۱۳۷۷، يک ميليون و سيصد هزار نفر بوده است.

 

|+| نوشته شده توسط انجمن فرهنگیان آزاد در یکشنبه شانزدهم تیر 1387 و ساعت 23:57 | 
بند ۲۰۹، نامه ای از فرزاد کمانگر

به نام آزادی

 "نخست برای گرفتن کمونيستها آمدند من هيچ نگفتم

 زيرا کمونيست نبودم

 بعد برای گرفتن کارگران و اعضای سنديکا آمدند من هيچ نگفتم

 زيرا من عضو سنديکا نبودم

سپس برای گرفتن کاتوليکها آمدند من باز هيچ نگفتم

 زيرا من پروتستان بودم

و سرانجام برای گرفتن من آمدند ديگر کسی برای حرف زدن باقی نمانده بود

" هنگامی که از گوشه چشم تابلو بازداشتگاه اوين را خواندم آنچه را از اين زندان از گذشته دور تا امروز در ذهن داشتم و يا خوانده بودم مرور کردم ، ناخودآگاه "خون ارغوانها"²در ذهنم تجلی دوباره يافت . خيلی دوست داشتم کاش آن سرود را حفظ کرده بودم ، لحظه ورود به راهروهای ۲۰۹ و انفرادی های آن بويی غريب و ناآشنا را حس ميکردم با خودم گفتم شايد اين بوی زندان ، بوی خفقان و بيداد باشد . چشم بند تا خروج از ۲۰۹ جزئی جدا نشدنی از زندانی است که مرا به ياد کسانی انداخت که سلاطين در سياهچالها چشمانشان را در می آورند تا بينايی ، حسی که انسان بيشترين ارتباط را با دنيای اطراف ميگيرد را از او بگيرند و حال چشمانت را می بستند ، غافل از اينکه گاهی ديوارها مانع بينش و ديدن نميشوند . يعنی انفرادی ، انفرادی که قريب ترين و گمنام ترين واژه کتابهای قانون ماست يعنی توهين ، تحقير ، بازجويی های چندين و چند ساعته ، بی خبری مطلق ، ايزوله کردن و در خلاء نگهداشتن ، خرد کردن به هر قيمت و هر وسيله ای . انفرادی يعنی شکنجه سفيد يعنی شبهای بی پايان و اضطراب ، بعد از شکنجه سفيد شب و روز فرقی با هم ندارد فقط نبايد هيچ اخبار يا اطلاعات تازه ای به تو برسد . اطلاعات و اخبار تو تنها القائاتی است که روزی چند بار در اتاقهای سبز رنگ بازجويی طبقه اول در گوشهايت تکرار ميشود تا تو را ضربه پذير سازد و تو در سلولت وعده های بازجويت را در ذهن بررسی ميکنی و فردا و فرداها دوباره همان برنامه در اتاقهای سبز بازجويی شبيه اتاق جراحی تکرار ميشود و آنقدر اين عمل تکرار ميشود تا گفته های بازجو ملکه ذهن تو ميگردد و تو باور ميکنی که چه موجود بدی بوده ای ! و هر روز که از اتاق بازجويی به سلولت برميگردی هر آنچه در سلولت هست زير و رو شده است يا بهتر بگويم شخم زده شده است

...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط انجمن فرهنگیان آزاد در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 و ساعت 17:46 | 
مرگ بر دروغگو
مرگ بر دروغگو

امروز بازنشستگان آموزش و پرورش اردبيل با شعار "مرگ بر دروغگو"وارد محوطه سازمان آموزش و پرورش شدند . در آخرين تجمع معلمان بازنشسته اردبيلي رئيس سازمان و معاون ايشان تا دهم تير ماه از آنان فرصت خواستند كه بعد از كلي بحث معلمان به دادن فرصت راضي شده و به خانه هاي خود برگشتند . ولي امروز راس ساعت 11 قبل از ظهر بعد از تجمع در محوطه شروع به دادن شعار نمودند .

مرگ بر دروغگو

 منظور رئيس  سازمان ومعاون او بود . در جلسه امروز بعد هماهنگي كامل در بين حاضرين قرار شد تا همگي در دفتر معاونت مالي جمع شده و جواب ايشان را كه از اول به دروغگوي متهم است بشنوند . بعد هم در دفتر رئيس سازمان حاضر گردند . ( براي اولين بار نيروهاي امينتي در بين حاضرين حضور نداشته بلكه از دور جريان را تحت نظر داشتند ) معلمان به معاون مالي اجازه سخنراني ندادند

در همين جلسه يكي از  معلمان بازنشسته از معاون خواست اگر جرات پاسخ گويي ندارند چرا استفعا نمي دهند و ميز رياست را چسبيده اند كه در جواب ايشان فرمودند حضور پياپي شما در اين مكان بدتر از هر فحشي است !!!!


تجمع بعدي بازنشستگان اردبيل در ساعت 11 قبل از ظهر روز چهارشنبه 12 / 4 / 1387 خواهد بود .

|+| نوشته شده توسط انجمن فرهنگیان آزاد در سه شنبه یازدهم تیر 1387 و ساعت 12:10 | 

سه فرهنگي زن پيرو طريقت نعمت اللهي گنابادي از وزارت آموزش و پرورش اخراج شدند
خانمها ليدا تابان، ويدا تابان و فائزه واحدي، سه تن از پيروان طريقت نعمت اللهي گنابادي از وزارت آموزش و پرورش اخراج شدند.اين سه درويش گنابادي پس از هفت سال خدمت در مدارس شهرستان ‌هاي کرج و هشتگرد با حکم اداره کل تعيين صلاحيت و اسناد وزارت اطلاعات به دليل وابستگي به سلسله دراويش نعمت اللهي گنابادي از کار برکنار شدند.

بنابراين گزارش، اعتراضات اين سه نفر و وکيل مدافع آنها در مراجع امنيتي و قضايي ايران مؤثر نبوده و شعبه ۲۳ ديوان عدالت اداري نيز در تصميم قضايي اخيرالصدور خود، اين احکام اخراج را تأييد نموده است.گفتني است به گزارش اين سايت اخراج دکتر نصيراحمدي از اساتيد دانشگاه آزاد، اخراج دکتربيژن بيدآباد (اقتصاد دان) از وزارت اقتصاد وعضويت در هيأت علمي پژوهشکده پولي و بانکي، اخراج مهندس عماد مرداني از اساتيد دانشگاه آزاد و ابطال پروانه وکالت آقايان دانشجو و بهروزي، نمونه‌هاي بارز تعرض به حقوق شغلي دراويش در ايران است.اين گزارش مي‌افزايد وکالت اين سه درويش اخراجي از سيستم آموزشي ايران را آقاي مصطفي دانشجو برعهده داشته که خود وي نيز به دليل دفاع از حقوق تضييع شده دراويش گنابادي، تحت تعقيب قضايي قرار داشته و پروانه وکالت وي نيز از سوي مرکز امور مشاوران حقوقي و وکلاء قوه قضاييه ابطال شده است.

 

|+| نوشته شده توسط انجمن فرهنگیان آزاد در سه شنبه یازدهم تیر 1387 و ساعت 11:45 | 

دو خبر از تشكل هاي صنفي معلمان ايران

 

بر اساس اخبار رسيده تشكل هاي صنفي معلمان در پي اقدامات ضعيف و نگران كننده تيم جديد جناب آقاي احمدي وزير آموزش و پرورش دو طرح را همزمان در دست تهيه دارند .

طرح اول استيضاح وزير آموزش و پرورش در آينده نزديك جهت بازگرداندن  آرامش به درون اين وزارتخانه است كه تشكل هاي صنفي قصد رايزني با نمايندگان مجلس را داشته و اعلام نمودند تا به عنوان اولين رخواست جامعه بزرگ فرهنگيان از نمايندگان مجلس هشتم مطرح شود .

طرح دوم : تحريم امتحانات شهريور ماه 1387 در صورت به اجرا در آمدن دستورات و بخشنامه هاي جديد بدون كارشناسي از طرف وزير آموزش و پرورش هست . يكي از فعالان در اين مورد افزود كه قرار است تا با هماهنگي دبير خانه تشكلها اين طرح مطرح و در صورت كسب راي لازمه به اطلاع فرهنگيان برسد . يكي ديگر از فعالان در همين مورد افزود كه جامعه فرهنگيان از تصميمات نسنجيده و اخبار نگران كننده وزارتي به شدت ناراحت بوده و منتظر تصميم تشكل هاي صنفي و اعلام نظر اين مجموعه در سراسر كشور هستند .

يكي ديگر از فعالان كه به تازگي بازنشسته شده اند افزود كه بيانيه حمايت كانون صنفي معلمان ايران – تهران و حمايت چند تشكل صنفي از آن در حمايت از بازنشستگان تاثير بسزايي در پيگيري حق قانوني ما داشت اميدواريم تا تشكل ها از لاك بي تفاوتي بيرون آمده و جهت احقاق حقوق حقه معلمان همانند قبل تلاش نمايند . امروز تاثير كانون ها بر هيچ كس پوشيده نيست و معلمان به فعالان صنفي خود با ديده احترام نگريسته و بسياري از فرهنگيان بعد از روي كار آمدن دولت نهم به ارزش داشتن تشكل هاي صنفي ايمان آورده و در صورت عضوگيري اين تشكل ها معلمان در عمل حمايت خود را نشان خواهند داد .

|+| نوشته شده توسط انجمن فرهنگیان آزاد در سه شنبه چهارم تیر 1387 و ساعت 17:39 | 
به کانون معلمان ايران (تهران)

 

 

اوضاع درهم ريخته‌ي کانون معلمان ايران ( تهران) و وضعيت معيشتي  معلمان، هر فرهنگي آگاه و مسئول  را وادار به اتخاذ موضع عليه شرايط موجود مي کند.

آنچه اهميت و ضرورت تشکل يا بي‌معلمان را بيش از پيش مشخص مي‌نمايد، نقش تشکل در دست‌يابي اهداف معيشتي و مدني معلمان است. در مدت چند سال اخير با فشار زياده از حد نهادهاي قدرت بر پيکره‌ي اتحاديه‌ها و سنديکاها تلاش‌هاي اجتماعي و قانوني را براي پيگيري مطالبات دشوارتر نموده است. اما اين فشارهاي رو به تزايد بر عکس طبقات مختلف اجتماعي را با صرف هزينه‌هاي بيشتر درگير تلاش نموده است. آنچه از اهميت ويژه برخوردار است، نقد عملکرد و فراز و فرود تلاش‌هاي صنفي کانون‌هاي معلمان در جهت جلوگيري از انحراف و کم کاري‌هاي تشکل‌ها است. چرا که معلمان کشور پيروان بي‌خرد کانون‌ها  نبوده و فقط زماني با آنها همراه بوده‌اند که گامي موثر را در جهت آگاهي بخشي و رهبري اعتراضات براي نيل به هدف برداشته باشند.  در يکسال اخير کانون تهران با سکوت و تزلزل در برابر خواست‌هاي قانوني فرهنگيان سئوال‌هاي بسياري را در ذهن معلمان کشور ايجاد نموده است. در اين دوران بسيار حساس از حيات تشکل‌ها هيچ چيز از چشمان تيز بين جامعه و معلمان پنهان نمي‌ماند و تا گرفتن پاسخ در خور نقدها ادامه خواهد يافت.

1- سال گذشته بعد از روز معلم در ارديبهشت و پس از شروع موج سرکوب فعالين صنفي و با دادن احکام زيادي از قبيل انفصال دائم، تبعيد و حبس هاي تعليقي و... با سکوت در برابر احکام ناروا حتي از صدور يک بيانيه نيز خودداري شد. و در 13 مهر نيز با صدور يک بيانيه استرليزه خنده‌ي تلخي را بر لبان معلمان نهاد.

2- با نزديک شد ن به سازمان معلمان و ائتلاف با آنها  که همواره بر خلاف کانونها عمل نموده و هنگامي که دوستانشان بر سرير قدرت بودند کانون را بي رحمانه نقد مي کردند و معطوف بودن آنها به قدرت، همه‌ي معلمان کشور را انگشت به دهان کرد.

3- صدور بيانيه در روز 12 ارديبهشت امسال نيز اولا ً با برخورد طيف موسوم به صنفي و تکذيب آن و ثانيا نوع فراخوان آن يعني تجمع در گورستان با مردگان به جاي مدارس و ادارات براي بزرگداشت ياد خانعلي  به نفع زند گان، براي جبران مافات نيز چنگي به دل نزد.

4- شروع و ادامه‌ي جنگ لفظي و انتشار فحش‌نامه‌هاي مختلف لطمات جبران ناپذيري را به حرکت معلمان وارد نمود و هر روزه اتوريته‌ي کانون را در ميان معلمان کمتر و کمتر مي کند. و خستگي زيادي را در چهره‌ي معلمان آشکارتر کرده است. البته دوستان هنوز تفاوت سنديکا و حزب را در نيافته‌اند. چون سنديکا ظرف بزرگي است که از اکثريت افراد گروهي يا طبقه‌اي با بينش‌هاي سياسي مختلف تشکيل شده ولي براي دفاع از حقوق اعضاي خود موضع مشترک اتخاذ مي کند. در نتيجه انشعاب مفهومي ندارد. پس آنچه جريان دارد، کوچک سازي تشکل و سر در گمي فرهنگيان است که نظرات صادقانه‌ي بعضي از شخصيت‌هاي کانون را بي‌ثمر مي کند.

دوستان گرامي:

شما خواسته يا ناخواسته در يکسال گذشته بنا به دلايل فوق گسستي را در حرکت فرهنگيان باعث شده‌ايد. در روزهايي که لايحه خدمات کشوري که حاصل چندين سال مبارزه‌ي کانون‌هاي سراسر کشور بود با بي‌اعتنايي و تحقير حذف مي‌شود و روند تغيير پي در پي وزير آموزش و پرورش دردهاي لاينحل مانند مشکلات معيشتي معلمان، مسکن، نظام آموزشي، نگرشهاي کمي، کتب درسي، شرايط فيزيکي کلاس، مديريت غير علمي و افت تحصيلي، مدارس طبقاتي و اخيرا طرح کوچک سازي دستگاه آموزش و پرورش را حادتر نموده است، دعواي لفظي شما و تجزيه کانون تهران تا کي بايد ادامه داشته باشد؟!؟!؟ حضور نماينده‌ي معلمان ايران در اجلاس جهاني معلمان جهان دستاورد بزرگي بود که آسان به دست نيامد. اما اين فرصت تاريخي قرباني کم توجهي شما مي‌شود. امروز فقط خويشتن داري اعضاي کانون مي‌تواند افقي را به آينده بگشايد. اگر بيم آن مي‌رود که معلمان مورد سوءاستفاده قرار گيرند بايد به عرض برسانم که معلمان آگاه‌تر از آنند که سکوت کنند. (يادآوري تجربه‌ي انتخابات درسي بزرگ و آموختني است.) هنگامي که فرزاد کما نگر منتظر اجراي حکم اعدام است و چهار نفر ديگر از کردستان به دادگاه انقلاب احضار شده‌اند، بي توجهي و جنگ‌هاي زر گري شرمي بزرگ بر پيشاني ما بر جاي خواهد گذاشت. چرا که بعد از مرگ فرزاد سياه پوشيدن شما زخم عميق معلمان ايران را التيام نخواهد داد. پس علاج فقط همبستگي است.

کاوه کردستاني
خرداد87

|+| نوشته شده توسط انجمن فرهنگیان آزاد در شنبه یکم تیر 1387 و ساعت 10:50 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar